پاسخی به تحریف در مورد کاربرد نام ایران و ریشه زبان پارسی- بخش دو - تکرار مکررات(پاسخی به جعلیات)
پاسخی به تحریف در مورد کاربرد نام ایران و ریشه زبان پارسی- بخش دو - تکرار مکررات(پاسخی به جعلیات)
با این شعر از اسدی طوسی در رابطه با قوم ایرانی آغاز میکنم زیرا ثابت کننده موجودیت قوم ایرانیست:
مزن زشت بیغاره از ایرانزمین
که یک شهر او به ز ماچین و چین
به هر شه بر از بخت چیز آن بود
که او در جهان شاه ایران بود
به ایران شود باژ یکسر شهان
نشد باژ او هیچ جای از جهان
از ایران جز آزاده هرگز نخاست
خرید از شما بنده هر کس که خواست
ز ما پیشتان نیست بنده کسی
و هست از شما بنده ما را بسی
وفا ناید از ترک هرگز پدید
وز ایرانیان جز وفا کس ندید
(اسدی طوسی از شهر طوس خراسان- ایران و چامه-سرای بزرگ در آذربایجان پیش از حمله اغوزان- البته در شعر فوق منظور ترکان آسیایه میانه است. در زمان اسدی طوسی هنوز آذربایجانیها که ایرانی-تبار هستند ترک-زبان نشده بودند و امروز هم آنها ایرانیان ترکزبان هستند و نه ترکان ایران..یعنی آنها جزو قوم و ملت ایران هستند و ترکزبان شدن آن منطقه هرگز نمیتواند این نکته را مخدوش کند..).
پس از نوشتن مقاله زیر در پاسخ به یکی از پانترکیستها که به فرهنگ دیرینه ایرانیان تاخته است..وی یک نوشتار ضعیف دیگری تهیه کردند:
http://www.iranglobal.info/node/10045
چنین نوشتار ضعیفی حتی نیازی به پاسخ دادن ندارد زیرا تمامی موارد آن در مقاله پیشین پاسخ داده شده است. اما بد نیست باز چند نکته را بنویسم. از مقاله’ ضعیف پانترکیستها بسیار خشنودم.. آنها چون نمیتوانند حتی نام یک دانشمند زنده برای ادعاهایشان پیدا کنند (چه ترک بودن سومریها چه جدید بودن نام ایران!!و انکار نام ایران در دوره ساسانیان با وجود سکه-ها و کتیبه ها!!..) ناچار مانند همیشه به تفسیرهایی شخصی و نادرست خود پایبندی میکنند.
دوستان میتوانند مقاله من را با مقاله وی مقایسه کنند و خود ببینند چه کسی اسناد میاورد (با نام ده ها دانشمند) و چه کسانی حتی فرق زبان فارسی دری را با زبان ایرانی شرقی باختری نمیدانند:
http://www.sepahbod7.blogfa.com/post-29.aspx
اول)
اما چند توضیح کوتاه میدهم:
اول شعر سعدی اینست (بدون اشتباه تایپی در مقاله پیشین):
:
چو آب میرود این پارسی به قوت طبع
نه مرکبی است که از وی سبق برد تازی
یعنی "تازی" را مقابل پارسی اورده است و "تازی" منطقه نیست که "پارسی" اینجا منطقه باشد! در ضمن روشن است که اینجنا منظور خود شعر سعدی است!
اسناد فراوان از مقدسی و مسعودی و ناصرخسرو و حافظ و حکیم میسری و غیره اوردم که دری یک نوع از پارسی است و پارسی به طور عمومی یعنی زبان ایرانی. و پارسی چندگونه است و دری یک نوع پارسی حساب میشده است. بنابراین تناقضی بین این دو نبود. همان نقل قولها هنوز اینجا هستند و کافی میباشند:
http://www.sepahbod7.blogfa.com/post-29.aspx
المقدسی:
"المقدسی نیز ایران را به هشت بخش تقسیم کرده است و آذربایجان را از اقالیم ایران(عجم) میشمرد و در رابطه با این ناحیه مینویسد:
"زبان این اقالیم هشتگانه ایرانی(عجمی) جز اینکه برخی از آنها دری و بعضی لهجات پیچیده و همه آنها فارسی خوانده میشوند".
در ترجمه انگلیسی هم درست همین عبارت آمده است:
“The languages of the 8th division is Iranian (al-’ajamyya). It is partly Dari and partly convoluted (monqaleq) and all of them are named Persian”
(Al-Moqaddasi, Shams ad-Din Abu Abdallah Muhammad ibn Ahmad, Ahsan al-Taqasi fi Ma’rifa al-Aqalim, Translated by Ali Naqi Vizieri, Volume One, First Edition, Mu’alifan and Mutarjiman Publishers, Iran, 1981, pg 377
پس بنابر این سند- واضح است که "دری" جزو "پارسی" در دوران فردوسی بوده است
یا حکیم میسری که در همان زمان فردوسی میزیست:
"بگویم تازی ار نه پارسی نغز
ز هر در بگویم من مایه و مغز
وُ پس گفتم زمین ماست ایران
که بیش از مردمانش پارسیدان
وُگر تازی کنم نیکو نباشد
که هر کس را از او نیرو نباشد
دری گویمش تا هرکس بداند
وُ هرکس برزبانش بر براند
"
در کل نیازی به تکرار مکررات نیست.. نام دیگر دری همواره پارسی بوده است و مقاله خوبی در ایرانیکا در این مورد نیز نوشته شده است:http://www.iranicaonline.org/articles/dari
۲)
حال در رابطه با شاهنامه و آیا آن بیت "پارسی و دری" هست یا "پارسی دری"
حال ما مقاله پروفسور گلیبر لاژار را بخوانیم:
http://www.iranicaonline.org/articles/dari
Moqaddesī (p. 259) mentioned darī as one of the Iranian dialects “that together are known as parsī.” A century later Keykāvūs b. Eskandar (in ca. 475/1082-83; p. 208) advised letter writers to avoid the use of “pure pārsī” (pārsī-e moṭlaq), that is, free of Arabic words, “for it is displeasing, especially pārsī-edarī, which is not usual,” implying the existence of other kinds of pārsī. Darī thus seems to have been a variety of pārsī, as is confirmed by the expression pārsī-e darī (Ar. al-fārsīya al-dārīya) frequently found in early text.
اول در مورد بیت دیگر. "عجم را زنده کردم بدین پارسی" در هر صورت در هجونامه انتساب شده به فردوسی است. مهم اینست که حداقل چندصد سال پیش چنین بیتی آمده است (چه انتسابی باشد چه الحاقی چه راستینی).
اما در نهایت جناب آلترپارسی این بیت زیر را از شاهنامه برای حرفهشان مثال اوردند:
"بفرمود تا پارسی و دری"
اما بنابرنظر گیلبرت لاژار و دکتر خانلری "پارسی دری" بجای "پارسی و دری" درست است:
http://www.iranicaonline.org/articles/dari
و در واقع یک حرف منطقی نیز این نکته را تایید میکند. زیرا این بیت فردوسی در مورد فارسی نویسی در دوران سامانیان هست (و اشاره به اینکه رودکی داستان کلیله و دمنه را به زبان فارسی اورده است).
اما در دربار سامانیان دو زبان "پارسی" و "دری" هرگز نوشته نشدند و تنها یک زبان انهم "پارسی دری" آثار دارد. رودکی هم تنها به پارسی دری کلیله و دمنه را سرده است و نه "پارسی و دری". بنابراین فرمان نصر همان "پارسی دری" است زیرا رودکی به دو زبان ننوشته است.
البته "پارسی و دری" نیز باشد نیز با حرف من منافاتی ندارند..
به دوعلت:
یک: زیرا برای کسانی مانند قطران تبریزی "پارسی" یعنی گویش محلی فهلوی تبریز و دری یعنی زبان پارسی دری(خراسانی). اما در جاهای دیگر, روشن است که منابع "دری" را نوعی از "پارسی" میدانند و "پارسی" را شامل دری, فهلوی, آذری و غیره مینامند (مانند ابو الحسن مسعودی و المقدسی و غیره). بنابراین به طور مجموع..دری یک نوع از پارسی حساب میشود و این همه سند در این مورد را نمیتوان نادیده گرفت.
دو: دری بخشی از پارسی است و این حرف فردوسی یک نوع تایید بر نوع پارسی بودن آنست. یعنی برای نمونه بگوییم که "سیب و میوه". بر سیب تاکید میشود که جزو میوه ها است.
۳)
اسناد فراوانی در مقاله پیشین در مورد گسترده نام ایران در دوران ساسانیان اوردم (از منابع ساسانی) که جناب آلترپاسی به آن حتی توجه نکردند!
اما در مورد شاهنامه. در مورد شاهنامه بایست نیست پذیرفت که قلمرو دوران ساسانیان بنابر اسناد ساسانی همواره ایران بوده است. در مورد شاهنامه (بخش اساطیری اغلب) که گاهی واژه "ایران و سیستان" یا "ایران و پارس" در آن آمده است..این نیز بخاطر تاکید است. یعنی الزاما تنافضی در اینجا نیست.
چنانکه در آخر شاهنامه در رابطه با پادشاه ساسانی آمده است:
"ترا ای برادر تن آباد باد
دل شاه ایران به تو شاد باد"
که شاه ایران همان یزدگرد است (در ضمن مازندران شاهنامه همان یمن است).
یا باز در مورد ساسانیان:
همه بوم ایران تو ویران شمر
کنام شیران و پلنگان شمر
سر تخم ساسانیان بود شاه
که چون او نبیند دگر تاج و گاه
شد این تخمه ویران و ایران همان
بر آورد همه کامهء بدگمان"
حتی همین مورد را در دوران کیانیان و حمله اسکندر:
جهاندار دارا به جهرم رسید
که آنجا بدی گنجها را کلید
همه مهتران پیشباز آمدند
پر از درد و گرم و گداز آمدند
خروشان پسر چون پدر را ندید
پدر همچنین چون پسر را ندید
همه شهر ایران پر از ناله بود
به چشم اندرون آب چون ژاله بود
..
به ایرانیان گفت که ای مهتران
خردمند و شیران جنگاوران
..
چنین هم نماند بباید کنون
همه پارس گردد چو دریای خون"..
بنابراین روشن است که در دوره کیانیان نیز پارس بخشی از ایران بوده است و مردمانش ایرانیان. اما گاهی تایید بر پارسی میشود زیرا "پارسی و ایرانی" مانند "پارسی و دری" تناقضی ندارند. دری یک گونه از پارسی (زبان) است و پارسی (جغرافیا/منطقه) یک گونه از ایرانی و پارس یک منطقه از ایران.
البته در دوران اسلامی دیگر پارس و ایران برابر یکدیگر شدند چنانکه سندی از حمزه اصفهانی در مقاله پیشین اوردم.
بنابراین در شاهنامه نیز روشن است که قلمرو ساسانیان ایران نام داشته است. آنچه پیش از ساسانیان در شاهنامه آمده است متعلق به بخش افسانه شاهنامه است ولی در این بخش هم ملاحظه میکنیم که فردوسی شهر ایران را برای قلمرو دارای آخر بکار برده است. در ضمن بد نیست مقدمه شاهنامه منصوری را نگاه کنیم:
"ایرانشهر از رود آموی است تا رود مصر".
و شاهنامه ابومنصوری حتی از شاهنامه فردوسی کهنتر است.
اسد طوسی نیز در مناظره عجم و عرب پارس را بخشی از ایران نامیده است:
بر پارسیان و سخنانشان همی از جهل
عیب آری و زین دوست خود آرایش ایران"
و حکیم ایرانشاه نیز در کوشنامه:
ز جیحون برو تا دریای پارس
همان کوفه از مرز ایران شناس
دگر آذرآبادگان هرچه هست
از ایران شمارد هشیوار و مست"
و ترکان عثمانی هم نام ایران را قبول داشتند:
"تا ز استنبول لشکر سوی ایران تاختم
تاج صوفی غرقهء خون و ملامت ساختم"
(سلطان سلیم)
و در نامه-های رسمی عثمانی (حتی در دوران پیش از صفوی و دوران قره قویونلو) بارها نام ایران آمده است (بنگرید به مقاله ایران در گذشت روزگاران)
چهار)
برگردیم به موضوع زبان پارسی دری.
ابو الحسن مسعودی در التنبیه و الاشراف میینویسد:«پارسیان قومی بودند که قلمروشان دیار جبال بود از ماهات و غیره و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند که باب و ابواب است و ری و طبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر که نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایتهای خراسان و سیستان و کرمان و فارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان که در وقت حاضر به این ولایتها پیوستهاست، همهٔ این ولایتها یک مملکت بود، پادشاهاش یکی بود و زباناش یکی بود، فقط در بعضی کلمات تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی که زبان را بدان مینویسند یکی باشد، زبان یکی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبانهای پارسی.»
اصل عربی:
فالفرس أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغیرها وآذربیجان إلی ما یلی بلاد أرمینیة وأران والبیلقان إلی دربند وهو الباب والأبواب والری وطبرستن والمسقط والشابران وجرجان وابرشهر، وهی نیسابور، وهراة ومرو وغیر ذلک من بلاد خراسان وسجستان وکرمان وفارس والأهواز، وما اتصل بذلک من أرض الأعاجم فی هذا الوقت وکل هذه البلاد کانت مملکة واحدة ملکها ملک واحد ولسانها واحد، إلا أنهم کانوا یتباینون فی شیء یسیر من اللغات وذلک أن اللغة إنما تکون واحدة بأن تکون حروفها التی تکتب واحدة وتألیف حروفها تألیف واحد، وإن اختلفت بعد ذلک فی سائر الأشیاء الأخر کالفهلویة والدریة والآذریة وغیرها من لغات الفرس.
(مسعودي، علي بن حسين: «التنبيه و الاشراف»، به تصحيح عبدالله اسماعيل الصاوي، قاهره، 1357 ق.)
لغات الفرس = زبان پارسی. پس چنانکه میبینیم - پهلوی /دری/آذری..همه گونه-ای زبانهایی هستند که در دوران اسلامی با نام پارسی نیز شناخته میشدند.
حدود پنج سند دیگر از ناصرخسرو و المقدرسی و غیره در مقاله پیشین آوردیم که جناب آلپرآتاسی پاسخی برای آنها نداشت!
در ترجمه انگلیسی المقدسی هم درست همین نکته آمده است که زبان دری نیز نامش پارسی بوده است.
بنابراین این سند (المقدسی) که همزمان فردوسی هست..به طور واضح میگوید که دری نیز یک گونه از پارسی هست.
چند سند تازه نیز اورده میشود:
مولوی:
مسلمانان مسلمانان زبان پارسی گویم
که نبود شرط در جمعی شکر خوردن به تنهایی
مولوی:
اخلائی اخلائی زبان پارسی گویم
که نبود شرط در حلقه شکر خوردن بتنهائی
فرزند مولوی (سلطان ولد که خود اعتراف میکند ترکی/یونانی را خوب نمیداند):
گذر از گفت ترکی و رومی
چون از آن اصطلاح محرومی
لیک از پارسی گوی و از تازی
چونکه در هر دو خوش همی تازی
باز فرزند مولوی:
فارسی گو که جمله دریابند
گرچه زین غافلاند و در خوابند
و برای همین ۹۹٪ آثار سلطان ولد به فارسی هست (و حتی ترکی/رومی را به اعتراف خود چندان خوب نمیدانسته است).
شمس تبریزی نیز در مقالات میگوید:
زبان پارسی را چه شده است؟ بدین لطیفی و خوبی، که آن معانی و لطافت که در زبان پارسی آمده است و در تازی نیامده است. (شمس تبریزی-مقالات)
عطار:
آنچه من گفتم زبور پارسی است
مولانا:
قد خرجتم من حجاب و انتبهتم من رقاد
پارسی گوییم شاها آگهی خود از فؤاد
مولانا:
مصابیحی و ناولنی مفاتیحی
و غیرنی و سیرنی بجود کفک الساری
چو نامت پارسی گویم کند تازی مرا لابه
چو تازی وصف تو گویم برآرد پارسی زاری
مولانا:
هکذی تعرج و تنزل دائما
ذا فلا زلت علیه قائما
پارسی گوییم یعنی این کشش
زان طرف آید که آمد آن چشش
مولانا:
لی حبیب حبه یشوی الحشا
لو یشا یمشی علی عینی مشی
پارسی گو گرچه تازی خوشترست
عشق را خود صد زبان دیگرست
(البته به نظر شمس زبان فارسی از تازی خوشترست ...بنگرید به بالا)
سنایی:
گداخت مایهٔ صبرم ز بانگ شکر لفظت
گه عتاب نمودن به پارسی و به تازی
بنابراین روشن است که در هزار سال پیش..زبان پارسی دری یک گونه از پارسی حساب میشود و پارسی نامیست برای چند زبان همریشه ایرانی و دری هم یک بخشی از پارسی بوده است.
اینکه امروز دری=پارسی بجای اینکه دری بخشی از پارسی باشد بخاطر اینست که مهمترین زبان ایرانی(پارسی) همان پارسی دری در تاریخ بوده است که ریشه آن به پارسی میانه (گویش خراسانی آن که در خراسان تحول یافت) بنابر نظر دانشمندان امروز میرسد. وگرنه حتی در متون قجر نیز زبانهای محلی مانند لکی را "فرس قدیم" میدانستند یا در مرزبان نام..زبان طبری را "فرس قدیم" گفته اند.
زیران پارسی در واقع همان معنی ایرانی را در این دورانها میداده است.
اما به طور خلاصه- زبان پارسی دری ریشه در پارسی میانه ساسانی در فارس دارد. در زمان ساسانیان پارسی میانه گسترش میابد و گونه خراسانی آن یعنی زبان پارسی دری شکل میگیرد. خراسان هم امروز بخشی از ایران است - بخشی از افغانستان - بخشی از ترکمنستان و غیره.
مهمتر از همه ولی زبان باختری یک زبان ایرانی شرقی در رده-بندی زبانشناسان حساب میشود در حالیکه فارسی دری مانند نیای خود پارسی میانه - جزو زبانهای ایرانی جنوب -غربی است.
۵)
نام ایران چنانکه در مقاله زیر روشن شد از زمان ساسانیان مرسوم بوده است و ربطی به داستان شاهنامه نداشته است. این نام همواره در دوران اسلامی تداوم یافته است و پادشاهانی که نظامی گنجوی ستاییده است ربطی به داستان نداشتند. همینطور در مورد قطران تبریزی و هجوم اتراک اغوز در زمان غزنویان به آذربایجان که قطران میگوید:
"اگر داد بلای ترک ایران را ویرانی.."
یا قطران میگوید:
تا به اران تویی، مدار عجب که به اران حسد برد ایران
یا همان نقل قول از ابوریحان بیرونی در مورد ایرانشهر..
قال أبو الريحان الخوارزمي. إيران شهر هي بلاد العراق وفارس والجبال وخراسان يجمعها كلها هذا الأسم والفرس
..
و در مجمع البلدان:
وكانوا عشرة وهم خراسان وسجستان وكرمان ومكران وأصبهان وجيلان وسيدان وجرجان وأذربيجان وأرمنان وصير لكل واحد من هؤلاء البلد الذي سمي به ونسب إليه فهذا كله إيران شهر،
۶)
تفسیر آلترآپارسی از ویس و رامین نیز بسیار جالب بود:
در ویس و رامین میخوانیم:
اگر چه فخر ایران اصفهان است
فزون زان قدر فخر جهان است
و حالا به نظر آلترآپارسی در مورد ویس و رامین بنگرید:
"زیرا ایران در شرق خوراسان است .."!!
اگر ایران در شرق خراسان باشد! پس یعنی جناب آلپرتاسی باور دارند که در ویس و رامین میگوید که از نظر ساکنان کره زمین - خورشید از مغرب به مشرق حرکت میکند!
در حالیکه در ویس و رامین میگوید:
خراسان را بود معنی خورآیان
کجا زو خور برآید سوی ایران
واژه "زو" یعنی از سمت آن.. "از آن". پس روشن است نگارنده ویس و رامین خراسان را بخش شرقی ایران میدانسته است!
بنابراین تنها جوری که سخن جناب آلپرتاسی معنی میدهند: خورشید از غرب به شرق حرکت میکند.
در ضمن بد نیست گفته شود که در آغازینه ویس و رامین - شاعر در رابطه به ترجمه کتاب از زبان پهلوی (یا پارسی میانه یا پارثی) به پارسی نوین میگوید:
هنر در فارسى گفتن نمودند
کجا در فارسى استاد بودند
۸)
یک نمونه از مچگیریهای مهم همان دروغ گفتن آلپرآتاسی در مورد زبان باختری بود (به مقاله پیشین بنگرید)
یا همان باختری خواندن زبان "دری" بود یکی از حرفهایی بود که هیچ پایه نداشت.
در مقاله اول چنانکه گفتم جناب آلپرآتاسی قرق زبان پارسی دری و باختری را نمیدانست.
سپس برای اینکه این موضوع پنهان ماند در نوشتار تازه میگوید:
"گفته اند که نویسنده تفاوت زبان باختری و دری را نمی داند. نام زبان دری، پس از اسلام به این زبان داده شده است و قبل از آن طبیعتا به زبان دیگری نامیده می شده است که یابندگان کتیبه ها اسم آن را زبان باختری گذاشته اند و زبان باختری زبانی است که جدیدا در مراکز تحقیقاتی به بررسی گذاشته شده است و بیشترین کتیبه های آن در بیست سال اخیر یافته شده اند و اکثر بررسی کنندگان آن به ارتباط بسیار قوی بین آن و زبان دری یا به غلط فارسی و ایرانی اشاره می کنند برای نمونه می توانید به مقاله لوک فری مراجعه بکنید "
سپس یک وبسایت بدون نام و نشان میدهد:
که باز همین وبسایت که نویسنده آن حتی معلوم نیست کی هست! هرگز چنین ادعایی ندارد و هیچ جا چنین گفتاری را ندارد!
خوانندگان باید بدانند که زبان پارسی دری جزو زبانهای جنوب غربی ایرانی در نزد زبانشناسان حساب میشود در حالیکه زبان باختری با خط یونانی جزو زبانهای ایرانی شرقی هستند! حتی وبسایت مورد اشاره ایشان هم همین را میگوید و اولین جمله آن اینست:
Eastern Iranic People
همانطور که گفتم, زبان باختری حتی جزو زبانهای ایرانی شرقی است نه زبانهای ایرانی غربی (که فارسی جزو آن هستند)! تازه نویسنده آن مقاله که حتی نام و نشانی ندارد برای زبان باختری به مقاله ویکیپیدا استناد میکند که در مقاله ویکیپیدا هم آن زبان را جزو زبانهای ایرانی شرقی میدانند و هیچ جا نمیگوید ربطی به فارسی دری دارد! یعنی نه همخانواده با زبان پارسی-دری که تمامی زبانشناسان آن را جزو زبانهای جنوبی-غربی (همراه با لری/لارستانی.) میدانند.
البته ویکیپیدا و وب-سایت بی و نام نشان آلترآپاسی منبع معتبر حساب نمیشوند (با اینکه حرف وی را تایید نمیکنند)
پروفسور نیکلوس سیمز ویلیامز مهمترین زبانشناس زبان باختری در جهان میباشند!
http://www.gengo.l.u-tokyo.ac.jp/~hkum/bactrian.html
http://www.iranicaonline.org/articles/bactrian-language
و هیچ جا ایشان نمیگوید که این زبان یک زبان با پارسی دری هست یا حتی آن را مرتبط به آن میکنند. در واقع همه جا آن را به عنوان یک زبان ایرانی شرقی میدانند در حالیکه زبان فارسی(پارسی دری) یک زبان ایرانی غربی (جنوب غربی) است. با وجود اینکه زبان فارسی در نظر دانشمندان و زبانشناسان (و نه پانترکیستها) جزو زبانهای ایرانی جنوبی غربی حساب میشودُ..این زبان ریشه در پارس دارد و نمیتواند مربوط شود به زبانهایی مانند باختری/سغدی/خوارزمی که در خراسان بزرگ رواج داشتند. تنها در دوره ساسانیان..زبان پارسی میانه در خراسان نیز گسترش میابد و گویش فارسی-دری (پارسی میانه خراسانی) با اختلاط با زبانهایی مانند پارثی/سغدی و غیره..بوجود میاید. اما اصل این زبان هنوز از فارس شناخته میشود چنانکه نظر دانشمندان امروزی (در مقاله پیشین نظر چند استاد زبانشناس را اوردم) همین است.
جالب است که یک فارسی زبان کم و بیش به آسانی متون پارسی میانه را میفهمد ولی زبان باختری بسیار سخت-تر است زیرا مانند سغدی - یک زبان ایرانی شرقی میباشد.
خلاصه جناب آلپرآتاسی هنوز اصرار میکنند که زبان باختری همان پارسی دری هست! در حالیکه هیچ زبانشناسی چنین حرفی را نزده است و آن را یک زبان مستقل و جزو خانواده ایرانی شرقی (با سغدی/خوارزمی..) میدانند. در حالیکه زبانشناسان (که در مقاله پیشین از ایشان نقل قول کردم) همواره زبان پارسی دری را ادامه پارسی میانه میدانند.
۹)
در مورد فولکور هم ایشان سخنان خودشان را دهن من گذاشتید..و فکر میکنند مردمان فارس و کرمان و غیره فوکلور ندارند!
من لینک واضح به یک نمونه از داستان فوکلور از استان فارس با گویش فارسی نزدیک به فارسی شیرازی اوردم:
http://www.jstor.org/discover/10.2307/602297?uid=3739936&uid=2129&uid=2&uid=70&uid=4&uid=3739256&sid=21101167697281
ایشان بدون خواندن مقاله..هنوز نظر خود را تکرار کردند. یعنی تنها یک نمونه برای بطلان حرف شما کافی بود. اینکه مردم ایرانی-زبان"فارس" فوکلور ندارند یک دروغی است که تنها پانترکیستها میتوانند تکرار کنند! مردمان فارس و بوشهر و کرمان و هر نقطه از ایران فولکورهای خود را دارند که جمع آوری شده است.
یک نمونه دیگر شاید بد نباشد:
"آن وقتها که مردمِ ما، هنوزِ توی روزمرگی گم نشده بودند و صبح و شب هر روزشان به دویدن و به نان نرسیدن یکی نشده بود، توی مملکتمان آدمهایِ ساده اما خوشذوقی بودند که از برکت حضور و طبعشان، قصههای عامیانه (فولکلور) خلق میشد. این قسم آدمها حالا دیگر خاطره شدهاند و قصههاشان، بعضاً خاکنشینِ کتابخانه شدهاند. این «خاکنشینی» هم البته به مددِ همتِ کسانی است که قصهها را گردآوری کردهاند و در مجلدی منتشر کردهاند. و این خاکنشینی مدام است؛ تا روزی که یک کتابخوانِ مشتی، راهی کتابفروشی یا کتابخانه بشود و دستی به سر و گوش قصههای عامیانهٔ ایرانی بزند.
از جملهٔ ادبیاتِ عامیانهٔ ما، کتابِ ارزنده و شیرینی است به نامِ «قصههای زیر کرسی مردم کرمان» که به همتِ «شمسالساداتِ رضوی نعمتالهی» گردآوری شده است.."
ایشان ادعا کرده بودند چنین داستانهای فوکلوری از این مناطق وجود ندارد که تنها این دو مورد حرف ایشان را باطل میکنند.
در ضمن من مازندرانی/کرمانشاهی و مردمان لر/بختیاری/لک..و غیره همه از یک قوم (نه ملت) ایرانی هستیم..تنها گروه ایرانی که خود را از قوم ایرانی امروز بریدند بخشی از کردها میباشند که آن دلایل سیاسی/جهالت و غیره دارد.
ده)
سفسطه در مورد استرابو.
این جمله استرابو بسیار روشن است:
The name of Ariana is further extended to a part of Persia, and of Media, as also to the Bactrians and Sogdians on the north; for these speak approximately the same language, with but slight variations
و ترجمه آن درست همین است:
چنانکه روالیسون که زبان بومیش انگلیسی هست نیز همین تعریف را در مور همزبانی مادها/پارسها/باختریها/سغدیها دارد و نشان میدهد پس این جمله استرابو شامل همه این مردمان میشود:
Henry Creswicke Rawlinson , "The Persian Cuneiform Inscription at Behistun, Decyphered and Translated; with a Memoir on Persian Cuneiform Inscriptions in General, and on that of Behistun in Particular:
By Major Henry Creswicke Rawlinson. Chapter 1 - 5, Volume 1 (Google eBook)",Parker, 1846.
pg 374:
Strabo's famous passage, in which he connects the Medes, Persians, Bactrians, and Sogdians in one homo-glot family, refers apparently to a later period of Arian colonization
جالب است که جناب آلپرتاسی ادعا میکنند که زبان انگلیسی را از از روالیسون و گرادو گنولی بهتر میدانند! وی ادعا میکند:
نکته جالب در ترجمه جملات استرابو است که یک جعل واقعی و مغرضانه است. استرابو زبان آریانا و سغد و باکتریا را یکی دانسته است در حالی که در ترجمه فاشیستی، پارس و ماد هم به آن افزوده شده است.
اما ایشان یا زبان یونانی میدانند! یا زبان انگلیسی را بهتر از روالینسون میدانند! البته روالیونسون فرضیه-هایی داشته است که امروز درست نیست. اما خوانش چنین عبارتی از استرابو دیگر جای مناقشه و بحث نیست. زیرا استرابو به واضح در آن عبارت به همزبانی پارس/ماد/بلخ/سغد اشاره کرده است و نام آریانا را حتی بر مناطقی از پارس/ماد گسترش داده است. در زمان ساسانیان که دیگر بحثی نمیماند و نام ایران فراگیر کل امپراتوری ساسانی میباشند (ایرانشهر) و خود ساسانیان نیز خود را شاهان ایران میدانستند.
پس ترجمه درست: سرزمین آریانا به علاوهی این، فراگیرندهی بخشهایی از سرزمین پارس و ماد و همچنین بلخیان(باختریها) و سغدیها در شمال میباشد، زیرا این مردمان با اندکی کم تفاوت، با یک زبان سخن میرانند
دلایل سست آلترآپارسی که استرابو چرا نامی از کرمانیان در این جمله نمیاورد نیز بی پایه است! استرابو دارد مرز غربی آریانا را معین میکنند و نیازی نیست که به هر شهر و منطقه مابین باختریها/سغدیها و پارسها/مادها اشاره کنند. گویا قرار است استرابو نام صدها منطقه و دهکده را بیاورد.. یعنی اگر کسی امروز بگوید آمریکا از نیویورک به کالفرنیا تمام میشود..روشن است که شیکاگو نیز بخشی از آن است (چون صد آمد نود هم پیش ماست). همین جمله استرابو نشان میدهد که نام پارس/ماد از قدیم جزو آریانا بوده است و هیچ بحثی نمیگذارد. سفسطه در این مورد هیچ کاربردی ندارد زیرا به طور صریح میگوید:
is further extended to a part of Persia, and of Media
یعنی نام آریانا بخشی از فارس/ماد را نیز شامل میشود. چنین جمله صریحی نیازی به تفسیرهای بی پایه ندارد.
در دوران ساسانی که دیگر نام ایران مسلم است و شما پانترکیستها نتوانستید یک نکته در مورد ساسانیان بنویسید! حتما در این دوران نیازمند کسانی مانند پورپیرار هستید که میگوید ساسانیان وجود ندارند!
و برخلاف کسانی که زبان انگلیسی را خوب نمیدانند مانند جناب آلترآپاسی,
این جمله استرابو مورد تایید دانشمندانی مانند گرادو گنولی هست که زبان پارس/ماد/سغد/باختر..همه در آن دوران نزدیک به هم بودند.
یازده)
حرف ایشان در مورد مغولستان هم عجیب بود.
در ضمن هیچ تاریخنگاری.. بخشی از ایران را جزو "مغولستان" در هیچ زمانی حتی در سلطه دوران مغولها ننامیده است. حمدالله مستوفی که جزو مستوفیان دولت ایلخانی (مغول) بوده است در رابطه با جغرافیای ایران در کتاب نزهت القلوب میگوید:
چند شهر است اندر ایران مرتفع تر از همه
بهتر و سازنده تر ز خوشی آب و هوا
گنجه پر گنج در اران صفاهان در عراق
در خراسان مرو و در روم باشد آق سرا (قونیه در ترکیه)
و نشان میدهد که حتی مناطقی که خارج از ایران کنونی بوده است (آران و آق سرا) را جزو ایران شمرده است. زیرا چیزی به نام "مغولستان" در آن دوران نبوده است.. شاید منظورتان "امپراتور مغول" باشد که باز چنین نامی مرسوم نبوده است و حمدالله مستوفی همواره از ایران در نزهت القلوب نامبرده است. در ضمن هیچ جا کشوری به نام "آریانا" بخشی از مادها و باختریها و پارسها و غیره را زیر سلطه خود نیاورده است. منبع استرابو در دوران اشکانیان بوده است و اتفاقا قلمرو اشاکانیان تا عراق امروزی بوده است ولی نامی از عراق امروزی در "آریانا" نیامده است شش)
دوازده)
"زین قند پارسی که به بنگاله" میرود.
آلترآپارسی "قند" را در اینجا "مکان" دانستند! در حالیکه منطقه فارس به بنگلادش نمیرود! بلکه "قند پارسی" اشاره به شعر حافظ است! حافظ در وصف شعر خود این نکته را گفته است.
در مورد اینکه:
"گفتنی است در کلیه اشعار حافظ حتی یکبار هم نام ایران دیده نشده است"
جناب خوب نام سیستان هم نمیاید! پس گویا "سیستان" هم نبوده است. نام مراغه هم در دیوان حافظ نیست...
کتاب دیوان یک کتاب عرفانی است..
چنانکه در مورد ناصرخسرو هم همین نکته را نشان دادیم:
ناصر خسرو در جایی میگوید:
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این غیمتی در لفظ دری را
و در جای دیگر به دیوان خود در دو زبان پارسی و تازی اشاره میکند:
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی
یکی گشته با عنصری بحتری را
و درست همین نکته است که میگوید:
اشعار به پارسی و تازی
بخوان و بدار یادگارم
سیزده)
سفسطه ایشان در مورد صفویه و قجر نیز جالب است. من سندی از شاردن در دوران صفویه اوردم که خود مردم ایران نام کشورشان را ایران میدانستند و این یعنی در واقع نامی بوده است که خود مردم قبول داشتند و نه اینکه یک پادشاه بخواهد آن را ترویج دهد.
در مورد فجر هم هرچند سفسطه (بدون سند ) در مورد سکه-های قاجار اوردند اما باز اینجا به یک نامه رسمی دیگر (عهدنامه گلستان) اشاره میکنیم:
http://www.parsine.com/fa/pages/?cid=28310
"فصل پنجم- اعلیحضرت پادشاه ممالك ایران برای اثبات دوستی خالصانه كه نسبت
به اعلیحضرت امپراطور كل ممالك روسیه دارد به این فصل از خود و از عوض
اخلاف و ولیعهدان سریر سلطنت ایران تمامی الكا و اراضی و جزایری را كه در
میانه خط حدود معینه در فصل مذكوره فوق و قلل برف دار كوه قفقاز و دریای
خزر است و كذا جمیع قبایل را چه خیمه نشین چه خانه دار، كه از اهالی و
ولایات مذكوره هستند واضحاً و علناً الی الابد مخصوص و متعلق به دولت
روسیه می داند."
" حالتی كه از جانب دولت ایران نسبت به یكی از كونسولها و حامیان تجارت
روسیه شكایتی محققه باشد، "
"دولتین علیتین در باب همه اسیرهای جنگ و تبعه روس و ایران كه به اسیری
افتاده و .."
در ضمن واژه "ممالک" چیزی نیست بجز سرزمین..چنانکه در عهد قجر ..عبارت "ممالک خراسان" یا "ممالک آذربایجان" نیز دیده میشود (برای توضیح بیشتر به پیوندهای مقاله پیشین در این مورد بنگرید که این عبارتها را در دوران قجر بکار بردند).
پس این نامه ربطی به طور واضح میگوید"تبعه ایران" "سلطنت ایران" و "دولت ایران"..
تمام این موارد نشان میدهد که نام ایران در زبان فارسی در دوران قجر روسی بوده است و عهدنامه گلستان هم یک نامه رسمی بین دولت ایران و روسیه است. در ترجمه روسی البته بجای ایران همان پرسیا/پارس استفاده شده است.
همچنین در قانون مشروطه بارها از دولت و ملت ایران سخن رفته است:
قانون مشروطه ایران نیز نوشته است: ""ما اشخاصی که در ذیل امضاء کردهایم خداوند را به شهادت میطلبیم و به قرآن قسم یاد میکنیم مادام که حقوق مجلس و مجلسیان مطابق این نظامنامه محفوظ و مجری است تکالیفی را که به ما رجوع شدهاست. مهما امکن با کمال راستی و درستی و جد و جهد انجام بدهیم و نسبت به اعلیحضرت شاهنشاه متبوع عادل مفخم خودمان صدیق و راستگو باشیم و به اساس سلطنت و حقوق ملت خیانت ننماییم و هیچ منظوری نداشته باشیم جز فوائد و مصالح دولت و ملت ایران""چنانکه میبینیم! همه جا ملت/دولت ایران است و هیچ جا چیزی به نام مملکت قجر نیست!
چهارده)
جناب آلپرآتاسی در مقاله پیشن گفتند:""...
"" سابقه شعر سرایی و نوشتن به زبان دری(آنچه که به غلط فارسی نامیده می شود) در سرزمین فارس بسیار متاخر تر از سرزمینهای دیگر مانند خراسان ، ماورالنهر ، هند، آذربایجان، عثمانی و غیره است. یعنی امواج گسترش زبان دری پس از طی کردن بسیاری از سرزمینهای مختلف آسیا و در آخرین سرمنزل یه سرزمین فارس رسده است""""
چنانکه دوستان ملاحظه کردند جمله ایشان اشتباه محض بود. ایشان در مورد زبان پارسی دری در استان فارس گفتند. زمانیکه ما نام روزبهان بقلی و ابن بلخی را اوردیم.. ایشان ادعا میکنند که اینها مال بلخ و دیلم هستند! اما هرچند در مورد ابن بلخی (که باز در فارس کتابش را نوشته است و بیشتر عمرش را در آنجا گذرانده است) درست است (و نیاکان وی از بلخ بودند) ولی در مورد تبار روزبهان بقلی هنوز چیزی روشن نیست برخی اصلیت او را از فسا میدانند. با این حساب باز قبول کنیم که ایشان تبار دیلمی داشتن. ولی تمامی منابع او را از اهالی فارس میدانند (یعنی در آنجا بدنیا آمده است). باز در همان فارس زاده شده است و آثار ایشان در فارس به زبان فارسی نوشته شده است. اصولا روشن نیست که روزبهان زبان دیلمی را میدانسته است ولی همین که آثارش در فارس به زبان فارسی هست نشان میدهد که فارسی دری در این دوران در فارس رواج داشته است. اما همین که یک نفر از سرزمین فارس به زبان فارسی دری نوشته است خود رد حرف جناب آلپرآتاسی میباشد که ادعا میکنند زبان فارسی در استان فارس "بسیار متاخرتر" از عثمانی! رایج بوده است!
البته ما از همان اول با استناد به نظر زبانشناسان (علمی که گویا پانترکیستها قبول ندارند زیرا تمامی گفتارهای آنها ضد نظر زبانشناسان هست) که پارسی دری ریشه در پارسی میانه دارد. در زمان ساسانیان..پارسی میانه در مناطق ایران گسترش میابد (یک نمونه دیگر از بازماندگان پارسی میانه همان تاتی قفقاز هست که مسلمانان و جهودان و حتی چندی از مسیحیان به آن تکلم میکنند). در خراسان پارسی میانه نیز گسترش میابد و زبانهای ایرانی شرقی مانند سغدی/خوارزمی/پارثی و غیره در آن به مرور زمان حل میشوند و پارسی دری بوجود میاید. با این حال ریشه این زبان هنوز در پارسی میانه است چنانکه هیچ شکی میان دانشمندان امروزی در این مورد نیست. وگرنه زبانهای خراسان بزرگ یا از زبانهای شمال غربی ایرانی بودند (مانند پارثی) یا از زبانهای ایرانی شرقی (باختری/سغدی/خوارزمی/سکایی..). در حالیکه پارسی دری کنونی نیز جزو زبانهای ایرانی جنوب غربی حساب میشود.
برای اطلاعات بیشتر:
http://www.iranicaonline.org/articles/iran-vi-iranian-languages-and-scripts
اما چنانکه از همان گویش محلی سعدی/حافظ در مقاله پیش نشان دادیم..زبان سعدی/حافظ گویش محلی از همان فارسی کنونی است و در مقاله زیر آن گویش را بررسی کردیم. . پانترکیستها دوست دارند گویشهای ایرانی/فارسی را به ملت تبدیل کنند اما این یک ترفند است..
پانزده)
مقاله آلترآپاسی مانند تمامی پانترکیستها با چند شعار مضحک قومی تمام میشود.
ما هم میتوانیم شعار بدهیم (البته شعارهای ما پشتوانه علمی دارد):
اما اول ایران کثیرالمله نیست زیرا حدود ۸۰٪ جمعیت آن به زبانهای ایرانی حرف میزنند و بنابراین از قوم ایرانی هستند. چنانکه بارها همین قوم "ایرانیان/عجم/پارسی" در ادبیات فارسی مقابل ترک/تازی معنی شده است (حداقل از دوره ساسانیان). همچنین ایرانیان آذربایجانی نیز ایرانی-تبار هستند و ترکزبان.. در متن مشروطه هم همه جا از "ملت ایران" و "دولت ایران" سخن رفته است.
ایران نامش بقدری قدیم است که حتی پیش از موجودیت ترکها در تاریخ بشر در دوران ساسانی نام ایران مرسوم بوده است.
استرابو حتی یک لغت در مورد ترکان نمیگوید زیرا ترکان در این منطقه نبودند! و برای همین زبان ماد/پارس را یکریشه میداند.
زبان ترکی که با کشتار مردمان ایرانی-تبار آذربایجان وارد ایران میشود هیچ جایگاه تاریخی در ایران ندارد. زبان افرادی مانند قطران و همام و شمس تبریزی و مغربی تبریزی..همه فهلوی (فارسی شمال غرب) بوده است. چنانکه کهنترین سند زبان ترکی در ارخون مغولستان است و این درست نشان میدهد که برخاستگاه زبان ترکی از کجا هست. در حالیکه کهنترین سند زبان فارسی همان پارسی باستان است.
دوستان چنانکه میبینند..حرفهایی که من میزنم حرفهایی هست که پروفسورهای امروز جهان میزنند و حرفهای جناب آلپرتاسی در مورد نو بودن نام ایران! یا انکار مرسوم بودن نام ایران در دوران ساسانی! یا سومری بودن ترکان! را هیچ دانشمند زنده نمیزند و تنها در محافل بیمار پانترکیستها دیده میشود.
فرق تاریخ ایرانیان با تاریخ پان ترکان اینست که تاریخ رسمی ایرانیان مورد تایید صدها دانشمند و دانشگاه است . اما تاریخی که پان ترکان ارائه میکنند تنها در میان پانترکیستها خریدار دارد و در وبلاگها و سایتهای تجزیه طلب که با نام مستعار در آنجا مینویسند.!
خلاصه اگر دوستان این مقاله و مقاله پیشین را بخوانند.. هم خواهند دید که "دری" یک نوع از "پارسی دری" هست و برای همین نام این زبان در بسیاری از متون کهن "پارسی دری" است و هم اینکه نام ایران از دوران آریانا و صد در صد دوران ساسانیان..همواره نامی بوده است که ایران کنونی جزو آن بوده است.